بعثت پیامبر اکرم حضرت محمد(ص) نقطه آغاز تحولی بنیادین در حیات معنوی و اجتماعی بشر بود. در زمانی که جوامع انسانی گرفتار جهل، بتپرستی، تبعیض، فساد اخلاقی و نزاعهای قبیلهای بودند، رسالت پیامبر(ص) با محوریت ایمان به خدای یکتا و ترویج مکارم اخلاقی ظهور کرد تا انسان را از تاریکی به سوی نور رهنمون کند. ایشان نه تنها آموزههای اخلاقی را در قالب تعالیم وحیانی بیان میکردند، بلکه خود نمونه کامل و عینی اخلاق نیکو بودند و همین الگو بودن، بیش از هر سخنی در هدایت دلها مؤثر واقع شد.
یکی از اهداف اصلی پیامبر(ص) ایجاد جامعهای نوین بود که در آن روابط انسانی بر پایه ایمان، برادری، عدالت و محبت استوار باشد. تأکید بر ارزشهایی چون صداقت، امانتداری، فروتنی، گذشت و رعایت حقوق دیگران، پایههای اخلاق اسلامی را شکل داد و زمینه را برای تشکیل جامعهای یکپارچه و همبسته فراهم کرد. در این مسیر، پیامبر(ص) با تدابیری همچون پیمان اخوت میان مهاجران و انصار، تنظیم «میثاق مدینه» و برقراری عدالت اجتماعی توانست شکافهای عمیق قبیلهای و طبقاتی را از میان بردارد و «امت واحده» را بر اساس باورهای مشترک و ارزشهای الهی بنیان نهد.
تلاشهای پیامبر اسلام(ص) نه تنها موجب تحکیم پایههای اخلاق فردی و اجتماعی شد، بلکه الگویی جاودان برای همزیستی مسالمتآمیز، برادری ایمانی و وحدت امت اسلامی به شمار میرود. بدین ترتیب، رسالت آن حضرت تنها محدود به اصلاح رفتارهای فردی نبود، بلکه هدفی بزرگتر یعنی ایجاد جامعهای الهی و متحد را دنبال میکرد که در پرتو آن، بشریت مسیر کمال و سعادت حقیقی را بپیماید.
ایکنا در رابطه با بررسی سیره رسول اکرم(ص) و نیز تأثیرات تحولات سیاسی، اجتماعی دوران زندگی و ایام پس از رحلت ایشان به گفتوگو با علیاشرف فتحی؛ پژوهشگر تاریخ اسلام پرداخته است که مشروح آن را در ادامه میخوانیم.
ضمن عرض تبریک ایام میلاد پیامبر اسلام(ص) به همه مسلمانان به ویژه مخاطبان خبرگزاری ایکنا، پرسشی که مطرح کردید، بسیار مهم و البته پاسخ به آن بسیار دشوار است. میدانیم که اطلاعات و آگاهیهای ما از پیامبر اسلام(ص) دچار پیچیدگیهای فراوانی است. هم بین مسلمانان با غیر مسلمانان و هم بین خود مسلمانان با یکدیگر، حتی بین خود شیعیان دوازده امامی نیز یک توافق و همگرایی حداکثری درباره بسیاری از نقاط و جزئیات زندگی و رفتار ایشان نداریم و به همین دلیل، اختلافات زیادی وجود دارد که لاینحل باقی مانده است. برای مثال درباره تاریخ ولادت و رحلت ایشان اختلافات فراوانی وجود دارد که آثار آن در تقویم رسمی کشورهای اسلامی نیز قابل مشاهده است. همچنین، درباره آخرین توصیههای ایشان در اواخر عمر مبارکشان نیز اختلافاتی از همان ابتدا بین مسلمانان شکل گرفته که منجر به تاسیس فرقهها و مذاهب مختلف شده است. در کشور ما نیز در سالهای اخیر درباره چگونگی رحلت ایشان اختلافاتی به صورت آشکار مشاهده میشود که عدهای بر درگذشت غیر طبیعی یا «شهادت» ایشان اصرار دارند که طبعا وقتی صحبت از قتل و مرگ غیر طبیعی یک شخصیت تاریخی مطرح شود، اختلاف بعدی بر سر قاتل یا قاتلان است که همین مسئله نیز اختلاف دیگری را رقم میزند.
بنابراین، امروز درگیر انبوه اختلافات ریز و درشت درباره ایشان هستیم؛ بهگونهای که حتی شاید نتوان آمار دقیقی از تعداد فرقهها و انشعابات مذهبی جهان اسلام ارائه داد و حتی درباره تعداد انشعابات نیز اختلاف نظر وجود دارد. برای مثال مرحوم آیتالله سیدمهدی روحانی حدود 1040 فرقه اسلامی را احصا کرده بود که با افزودههایی در قالب کتاب فرهنگ جامع فرق اسلامی منتشر شده است. البته بسیاری از این فرقهها منقرض شدهاند، اما به مرور فرقههای جدیدی ظهور کرده و میکنند و این جریان سیال انشعاب در جهان اسلام هنوز نیز ادامه دارد و طبعا هر انشعاب و فرقهای نگاه و روایت خاص خود را از پیامبر اسلام(ص) دارد. به هرحال با توجه به چنین اختلافاتی میتوان گفت که پیدا کردن یک روایت حداقلی و مخرج مشترک بسیار مشکل است، به ویژه که بین سخنگویان و متولیان این انشعابات نیز اتفاق نظر وجود ندارد.
آنچه که امروز با توجه به جمعیت کنونی مسلمانان میتوان گفت این است که دو مذهب پرطرفدارتر در جهان اسلام وجود دارد، یعنی مذهب حنفی در بین اهل سنت و مذهب شیعه 12 امامی در بین شیعیان. بنابراین، در پاسخ به این پرسش باید بگویم که با توجه به کثرت انشعابات و اختلافات در جهان اسلام، همواره دغدغه اتحاد مسلمانان مهمتر از دغدغه تعامل با غیر مسلمانان بوده است. در واقع وقتی مسلمانان در مناطق غیر اسلامی زندگی کنند، این پرسش اهمیت پیدا میکند، اما زمانی که در مناطق اسلامی باشند، همزیستی بین خود مسلمانان با توجه به این همه اختلاف و تکثر موضوعیت بیشتری دارد. این مسئله البته به تعامل مستقیم مربوط است، اما وقتی صحبت از دنیای امروز میکنیم که تعاملات انسانی دیگر حد و مرز و محدودیتهای سابق را نمیشناسد، در اینجا صحبت از نحوه استفاده از رسانههای مدرن برای تعامل مطلوب با غیر مسلمانان موضوعیت پیدا میکند.
حال با توجه به این مقدمه قاعدتا باید بگوییم که مسلمانان باید ابتدا بکوشند تا حد ممکن به یک نگاه مشترک و یک روایت مشترک از پیامبر اسلام(ص) برسند و در قدم بعدی نسبت میان زمان پیامبر(ص) با زمان فعلی را در نظر بگیرند و بکوشند اصول کلی مورد نظر پیامبرشان را در دنیای امروز و با توجه به اقتضائات زندگی امروز ارائه کنند. جهان اسلام از قرن 19 و بهویژه قرن 20 که به صورت جدی با محصولات مختلف دنیای جدید مواجه شد، سعی کرد قدم اول را بردارد و دغدغه «وحدت اسلامی» از همین نقطه بین دولتها و جوامع مسلمان شکل گرفت. اما این قدم با مشکلات جدی مواجه شده است و رکود فعلی سازمان همکاریهای اسلامی و رنگ باختن آرمان وحدت اسلامی، نشانههای مهمی هستند که نشان میدهند مسلمانان در گام اول یعنی ارائه یک نگاه و روایت مشترک از اسلام اولیه و مؤسس آن دچار مشکل شدهاند.
به هر حال طبیعی است که مذاهب مختلف با مرزهای مشخص و نامشخص فراوانی که دارند، سخت است که بتوانند از این مرزها عقبنشینی کنند و به یک روایت حداقلی بسنده کنند. مثلا امروز جریان جهادی یک جریان مهم و فعال در جهان اسلام در چند دهه اخیر بوده که هدفش را احیای اسلام اولیه و تقویت مسلمانان در برابر تمدن غرب عنوان میکرده است. این جریان اگر در برابر پرسشی که شما طرح کردید قرار گیرد، این پاسخ را خواهد داد که پیامبر(ص) در برابر هجمههای یهودیان و مسیحیان ساکت ننشست و وارد فاز مسلحانه و نظامی علیه آنان شد و امتداد این واکنش پیامبر(ص) به سقوط دو امپراتوری ایران و روم و قلع و قمع یهودیان در جزیرةالعرب منجر شد. لذا ما نیز باید همانگونه عمل کنیم تا اسلام را برتر از همه قدرتهای جهان قرار دهیم. در این نگاه، یهودیان امروز در حکم یهودیان خیبر و بنیقریظه هستند و مسیحیان نیز در حکم عوامل امپراتوری بیزانس که اصل اسلام را هدف گرفتهاند و باید همانند پیامبر(ص) و دیگر حاکمان صدر اسلام به ستیز با آنان برخاست.
مسلمانان باید ابتدا بکوشند تا حد ممکن به یک نگاه مشترک و یک روایت مشترک از پیامبر اسلام(ص) برسند و در قدم بعدی نسبت میان زمان پیامبر(ص) با زمان فعلی را در نظر بگیرند و بکوشند اصول کلی مورد نظر پیامبرشان را در دنیای امروز و با توجه به اقتضائات زندگی امروز ارائه کنند
بنابراین، باید گفت که پرسش مطرح شده با توجه به تعداد فرقهها و مذاهب موجود در جهان اسلام، دارای پاسخهای متعدد و متکثر و متضاد خواهد بود. اما گمان میکنم بنبست در گام اول یعنی گام ارائه روایت مشترک از اسلام اولیه، دولتهای مسلمان را به قدم دوم سوق داده است. یعنی به جای اصرار بر تشکیل یک جبهه یا تمدن فراگیر مسلمان علیه غرب، به سمت همزیستی متناسب با اقتضائات و واقعیتهای دنیای امروز با قدرتهای غیر مسلمان موجود حرکت کنند. طبعا در این گام نیز باید خود را ملزم کنند که روایت متناسبی از پیامبر اسلام(ص) عرضه کنند تا به خروج از آداب مسلمانی متهم نشوند. این رویکرد در اغلب جوامع کنونی مسلمان در حال گسترش است و به نظر میرسد پرسش مهمی که مطرح کردید، دغدغه مهمی است که میتواند رویکرد کنونی این جوامع را نیز تبیین کند. یعنی بپذیریم که بخواهیم یا نخواهیم، غیر مسلمانان قدرتهای اصلی جهان را تشکیل میدهند و آنها نیز در موقعیت بحرانی ساسانیان میانه قرن هفتم میلادی یا بیزانسیهای میانه قرن پانزدهم میلادی نیستند و ما هم موقعیت مسلمانان در آن دورهها را نداریم که بتوانیم در مصاف نظامی با آنان به پیروزی برسیم.
بنابراین، باید قواعد همزیستی اجتماعی را به جا بیاوریم و قدرت خود را به گونه دیگری ابراز کنیم. در اینجا طبعا مسلمانان میتوانند به رفتارهایی که پیامبر(ص) در جریان صلح حدیبیه نشان داد تمسک کنند. طبق گزارشهای مورخان مسلمان، در آنجا پیامبر(ص) میتوانست به سمت جنگ و ستیز برود و پیشنهاد صلح و عقبنشینی اهل مکه را نپذیرد، اما عقلانیت اقتضا میکرد که مسلمانان دست به انتحار نزنند و با پیشنهاد غیر مسلمانان حاکم بر مکه کنار بیایند. میدانیم که طبق گزارشهای تاریخی، پیامبر(ص) حتی حاضر شد در متن صلحنامه از عبارات حیثیتی مانند «بسم الله الرحمن الرحیم» و لقب «رسول الله» دست بکشد تا روند صلح دچار اختلال نشود و مسلمانان در خطر نیافتند. حتی گزارش شده که وقتی ایشان دستور داد به سمت مکه پیشروی نشود و به جای مکه در حدیبیه که حدود 20 کیلومتری مکه است، قربانی کنند و موی سرشان را بتراشند، اما گروهی از یاران ایشان که امیدوار بودند در همین سفر بتوانند وارد مکه شده و در آنجا اعمال عمره را انجام دهند، حاضر نبودند این دستور پیامبر(ص) را اجرا کنند.
واقدی، گزارشگر مهم جنگهای پیامبر(ص) از قول عمر بن خطاب، خلیفه دوم مسلمانان نقل کرده که «قد كان أصحاب رسول اللّه يكرهون الصّلح، لأنهم خرجوا لا يشكّون فى الفتح ... فلمّا رأوا الصّلح دخل الناس من ذلك أمر عظيم حتى كادوا يهلكون؛ یعنی یاران پیامبر(ص) حاضر نبودند صلح با اهل مکه را بپذیرند، چون وقتی از مدینه خارج شدند، شکی در پیروزی نداشتند و پیامبر(ص) با خوابی که دیده بود، به آنان وعده ورود به مکه برای زیارت کعبه و انجام اعمال عمره را داده بود، ولی وقتی دیدند پیامبر(ص) با دشمنان اسلام صلح کرده، برخی از آنها نزدیک بود از این شوک بزرگ دق کنند». مورخان مسلمان میگویند که این صلح به پیامبر(ص) کمک کرد که مورد اقبال قبایل مختلف عرب قرار گیرد و تعداد مسلمانان با سرعت بیشتری افزایش یابد.
بنابراین، میتوان گفت که میتوان از گزارشهای تاریخی موجود نیز روایتی از شخصیت و رفتار پیامبر(ص) را عرضه کرد که منافاتی با عقلانیت امروزی نداشته باشد و همه زندگی ایشان را در جنگ و ستیز و ناسازگاری با محیط و جامعه و واقعیتهای جهان معنا نکرد. حتی اگر در اغلب گزارشهای تاریخی نیز تشکیک کنیم، به هر حال میتوان از این ادعا سخن گفت که ایشان و یارانشان با کمترین امکانات و ناچیزترین ظرفیتها شروع کردند و قدرتهای مهم محلی را شکست دادند و در کوتاهترین زمان توانستند به یک قدرت منطقهای مهم در دنیای آن روز بدل شوند. چنین پیشرفت خیرهکننده و برجستهای بدون عقلانیت و رعایت قواعد زیست اجتماعی و در نظر گرفتن معادلات قدرت و نادیده گرفتن رفتارهای عقلانی ناممکن بوده و نمیتوانیم مدعی شویم که گروهی که در ابتدا بیشتر مورد حمایت بردگان و ضعیفترین طبقات یک جامعه بودند و نیروهای مخالف قدرتمندی هم داشتند، صرفا با خشونت و ستیز و انتحار و کشتار و آزار پیروان مذاهب دیگر توانستهاند جزیرةالعرب را در دست بگیرند.
هیچ دین و آئینی بدون تعبیه مکانیزمهای لازم برای بقا نمیتواند ماندگار شود و گسترش یابد. همه ادیان برای ماندگاری خود همیشه قواعد و احکامی را تعریف کردهاند که جان پیروانشان حفظ شود و حفظ جان پیروان هر دین نیز منوط به احترام به جان دیگر انسانهاست. همچنین، در کنار این باید به توجه به اقتضائات و قواعد عقلانی بشر در ادوار مختلف نیز اشاره کرد. بدون توجه به این قواعد نیز نمیتوان به فراگیری و گسترش یک دین کمک کرد. تصور کنید که یک دین به پیروانش دستور دهد که تا ابد باید سوار اسب شوند و از هیچ وسیله دیگری برای سفر و حمل و نقل استفاده نکنند و به محض دیدن پیروان سایر ادیان به آنها حمله کنند. طبعا چنین دینی یا ماندگار نمیشود و یا دستکم گسترش نمییابد. پاسداشت اصل عقلانی همزیستی اجتماعی نیز در هر زمانهای قواعد خاص خود را دارد.
بنده تلاش کردم در پاسخ به پرسش قبلی، نکات اساسی را مطرح کنم تا در پرسشهای بعدی نیز راهگشا باشد. مثلا همین پرسشی که الان مطرح کردید، با توجه به پاسخ قبلی تا حدی روشن میشود. نخست اینکه ما هنوز اطلاع دقیقی از جزئیات وقایع دوره نخست اسلام نداریم و درباره همین دادههای موجود نیز اختلافات زیادی به چشم میخورد. راه منطقی این است که از دل همین دادههای موجود، آنچه را که چالش کمتری با عقلانیت کنونی بشر دارد به کار گیریم و درباره بقیه دادههایی که مورد ابهام و نزاع است احتیاط پیشه کنیم و زندگی انسان دیندار معاصر را به نام دین دچار اختلال نکنیم تا از اساس دینداری دفاع کرده باشیم.
اینکه چگونه پیامبر(ص) توانست از یک جامعه قبیلهای یک جامعه بزرگ بسازد، فینفسه سؤال دقیقی نیست. به هر حال طبق نخستین گزارشهای تاریخی مسلمانان، پیامبر(ص) زمانی از دنیا رفت که اسلام محدود به بخشهای جنوبی جزیرةالعرب یعنی حدود عربستان و یمن امروزی و برخی مناطق اطراف بود. حتی مشخص نیست که همه عربستان کنونی نیز مطیع پیامبر(ص) شده باشد. مورخان مسلمان میگویند که فتوحات اسلامی بعد از وفات پیامبر(ص) آغاز شده و دستور پیامبر(ص) برای اعزام سپاه اسامه به سمت مرزهای روم نیز اقدام دفاعی بوده است. این در حالی است که برخی مورخان کنونی بر اساس برخی یافتههای باستانشناسی احتمال میدهند که حرکت اعراب برای جنگ با ساسانیان چند سال زودتر از تاریخی است که مورخان مسلمان گزارش دادهاند و اگر وفات پیامبر(ص) را مبتنی بر تاریخگذاری مسلمانان یعنی در سال ۱۱ هجری و ۶۳۲ میلادی بدانیم، بنابراین، باید بگوییم که فتوحات را خود پیامبر(ص) آغاز کرده است.
به هر حال چنین ابهاماتی وجود دارد و نمیتوان گفت که امت واحده که اکنون به عنوان امپراتوری یا خلافت اسلامی و شامل منطقه وسیعی از جهان میشناسیم، در چه زمانی آغاز شده است. بر این اساس باید بگوییم که پیامبر(ص) توانسته بود دستکم به تشکیل جامعهای در حجاز و بخشهای اطراف آن دست بزند و مدت کوتاهی نیز رهبری آن را به عهده بگیرد و طبق گزارش مورخان مسلمان، این جامعه اگرچه نوپا، ولی یکدل و امیدوار بوده و حسن نیت و اخلاق نیکوی رهبر معنوی خود را باور کرده بود. مفهوم امت واحده در قرآن سه بار مثبت، منفی و خنثی دارد. در شش آیه (۲۱۳ بقره، ۴۸ مائده، ۱۱۸ هود، ۹۳ نحل، ۸ شوری و ۱۹ یونس) مراد از امت واحده به وضعیت ساده و بدوی زندگی بشری در دوران ماقبل تاریخ و پیش از بعثت انبیاء اشاره شده و خنثی است. در دو آیه (۹۲ انبیاء و ۵۲ مومنون) به پیروان انبیای پیشین اشاره دارد و آیه ۳۳ زخرف نیز به اتحاد و یکپارچگی کفار اشاره دارد.
مورخان مسلمان میگویند که فتوحات اسلامی بعد از وفات پیامبر(ص) آغاز شده و دستور پیامبر(ص) برای اعزام سپاه اسامه به سمت مرزهای روم نیز اقدام دفاعی بوده است
بنابراین، در قرآن کریم مفهوم امت واحده به مسلمانان و پیامبر اسلام(ص) ارتباط ندارد و به نظر میرسد بار معنایی مثبتی که این مفهوم در نسبت با مسلمانان پیدا کرده، متاخر و معاصر باشد. اما اینکه به هر حال پیامبر اسلام(ص) نیز مانند هر رهبر دینی مایل بوده که آموزههایش گسترش پیدا کند، طبیعی است و به نظر میرسد راهبرد اصلی ایشان با توجه متن قرآن (که در میان منابع موجود برای شناخت پیامبر(ص) مطمئنترین متن است)، تبلیغ آموزههای اساسی قرآن و تاکید بر خوشرفتاری ترویجکنندگان این آموزهها بوده است.
آیه 159 آل عمران تصریح میکند که اگر پیامبر اسلام(ص) تندخو و بیرحم بود، امکان نداشت که مردم را جذب کند. البته باید مستظهر باشیم که پیامبر(ص) در ابتدای دوره اسلامی از دنیا رفته و دوره اقتدار فراگیر ایشان محدود به دو سال پایانی عمرشان و محدود به منطقه خاصی از جزیرةالعرب بوده و طبعا در تناسب با همین محدویتها میتوان سخن از حکمرانی ایشان و نتایج آن گفت.
میتوان دلایل اجتماعی و فرهنگی برای این پرسش برشمرد که طبعا فرصت این گفتوگو محدود است. اما شاید بتوان به قبیلهمحور بودن نیروهای اصلی موجود بین صحابه ایشان اشاره کرد. به هر حال دین اسلام از میان قبیله قریش ظهور کرد. بسیاری از صحابه مهم و قدرتمند پیامبر(ص) از تیرههای اصلی قریش بودند. هم خود پیامبر(ص) و هم 10 صحابی اصلی مورد احترام اهل سنت که به آنها عشره مبشره میگویند، از قبیله قریش و از نسل فِهر بن مالک (جد دهم پیامبر اسلام(ص)) بودهاند که از نظر برخی مورخان قریش لقب همین فهر بوده است. هر شش عضو شورای خلافت که جانشین عمر بن خطاب را تعیین کردند از قبیله قریش بودند. همه خلفای راشدین، اموی و عباسی و همه ائمه شیعه از قبیله قریش بودهاند. جهان اسلام از هر نظر متاثر از قبیله قریش بوده و نسل قریش قرنها بر بخشهای اصلی جهان اسلام مسلط بوده است.
وقتی همبستگی اجتماعی یا به قول ابن خلدون عصبیت بر اساس قبیله باشد، طبعا نزاعهای قبیلهای نیز در پی خواهد آمد و کوچکترین رقابت قبیلهای، همبستگی را متزلزل خواهد کرد. میدانیم که قریش بعد از پیامبر(ص) حتی به انصار (اهل یثرب) نیز که با پناه دادن به پیامبر(ص) و پشتیبانی کامل از ایشان اسلام را به قدرت مهمی در برابر مکه بدل کردند، اجازه حضور در رأس هرم قدرت را ندادند. در میان قریش نیز رقابت دیرینه وجود داشت و تیرههای اصلی آن یعنی بنیامیه و بنیهاشم و بنیمخزوم رقبای دیرینه بودند. هرچند در 12 سال نخست بعد از پیامبر(ص)، قدرت در اختیار خلفایی از دو تیره کمقدرت قریش (بنیتیم و بنیعدی) قرار گرفت و ابوبکر و عمر توانستند از دشمنی دیرینه بنیامیه با بنیهاشم استفاده کرده و آنها را به حاشیه برانند و حتی عمر کوشید ترکیب شورای تعیین خلیفه را طوری انتخاب کند که بنیهاشم و بنیامیه هر کدام فقط یک نماینده داشته باشند، ولی قدرت غیر قابل انکار بنیامیه سبب شد که آنان دوباره سروری را به دست بگیرند و پس از مدت کوتاهی، نهاد سلطنت اسلامی را تشکیل دهند و سپس، این قدرت در اختیار بنیهاشم (شاخه عباسی هاشمیان) قرار گیرد.
شاید بتوان این فرهنگ قبیلهمحور را مهمترین عامل شکاف بین صحابه پیامبر(ص) دانست. هرچند همین فرهنگ نیز سبب شد که جهان اسلام به سهولت و مبتنی بر پایههای فرهنگی قدرتمندی که قریش نمایندگی میکرد، امپراتوری قدرتمند اسلامی را تأسیس کند
بنابراین، شاید بتوان این فرهنگ قبیلهمحور را مهمترین عامل شکاف بین صحابه پیامبر(ص) دانست. هرچند همین فرهنگ نیز سبب شد که جهان اسلام به سهولت و مبتنی بر پایههای فرهنگی قدرتمندی که قریش نمایندگی میکرد، امپراتوری قدرتمند اسلامی را تأسیس کند. حال اینکه این امپراتوری چقدر در راستای اهداف اولیه اسلام و پیامبر اسلام(ص) بوده، بحث جداگانهای است.
احادیثی وجود دارد که رسالت اخلاقی در آنها به عنوان یک هدف مهم بعثت ذکر شده است. آیه 159 سوره آل عمران نیز عرض شد که صراحت در این موضوع دارد. به هر حال در ادیان دیگر نیز اخلاق به عنوان یک هدف مهم به چشم میخورد. هرچند گاه به مرور مشاهده میکنیم که متولیان دین سعی میکنند اخلاقیات را منحصر به پیروان خود کنند و نسبت به پیروان سایر ادیان لزومی نمیبینند که اخلاقمدار باشند. ولی دست کم از متن قرآن میتوان استفاده کرد که آیات صریحی مبنی بر احترام به دگراندیشان دینی دارد و از اجبار آنان به مسلمان شدن نهی کرده است.
برای مثال آیه 99 سوره یونس صراحتا بیان میکند که اگر پیامبر(ص) هم بخواهد، همه مردم مسلمان نخواهند شد و ایشان حق ندارد مردم را به اجبار و زور نسبت به این دین یعنی دین اسلام باورمند و مؤمن کند. البته از اینگونه آیات نورانی میتوان بهره گرفت و اخلاق اسلامی را مبتنی بر پذیرش عقلانیت امروزی بشر ترویج کرد.
انتهای پیام